![]() |
![]() |
|
| خبر آمد خبری در راه است....شاید این جمعه بیاید....شاید |
|
بعد گذر ازکوچه پس کوچه های زندگی آمدم تا دوباره یادیاران را از سر بگیرم و راه ناتمام را جزتو برای دل خودم ای پیامبرامید ،ای جلوه ای از جلوه های عشق به تبار |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 11:32 توسط سجاد محمدی فارسانی |
|
|
امام صادق(ع):
گفتند : چهل شب حياط خانه ات را اب و جارو کن . شب چهلمين ؛ خضر(ع) خواهد امد. چهل سال خانه ام را رُفتم و روبيدم و خضر(ع) نيامد. زيرا فراموش کرده بودم حياط خلوت دلم را جارو کنم. گفتند: چله نشيني کن. چهل شب خودت باش وخدا و خلوت. شب چهلمين بربام آسمان خواهي رفت. ومن چهل سال از چله ي بزرگ زمستان تا چله ي کوچک تابستان را به چله نشستم . اما هرگز بلندي رابوي نبردم . زيرا از ياد برده بودم که خودم را به چهلستون دنيا زنجير کرده ام . گفتند : دلت پرنيان بهشتي است . خدا عشق را درآن پيچيده است . پرنيان دلت را واکن تا بوي بهشت در زمين پراکنده شود . چنين کردم ؛ بوي نفرت عالم را گرفت . وتازه دانستم بي ان که با خبر باشم ؛ شيطان از دلم چهل تکه اي براي خودش دوخته است . به اينجا که مي رسم ؛نااميد ميشوم؛ آنقدر که مي خواهم همه ي سرازيري جهنم را يکريز بدوم. اما فرشته اي دستم را مي گيرد و مي گويد : هنوزفرصت هست ؛ به اسمان نگاه کن. خدا چلچراغي از اسمان اويخته است که هر چراغش دلي است. دلت را روشن کن . تا چلچراغ خدا را بيفروزي. فرشته شمعي به من مي دهد و مي رود . راستي امشب به آسمان نگاه کن ؛ ببين چقدر دل در چلچراغ خدا روشن است ********************************************************************* سلام شمارا به حق فاطمه زهرا قسم میدم،دستاتون رو بلند كنيد و واسه سلامتي و ظهور عزيز زهرا دعا كنيد،واسه مريضها،واسه جونها،واسه پدر و مادرها،واسه عاقبت بخيري همه التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 19:17 توسط سجاد محمدی فارسانی |
|
|
به اشک اگر وضو سازی و به امام عشق اقتدا کنی، شهادت نمي دهي،شهادت ميگيري... و سلام را در بهشت خواهي داد: السلام عليك ايها النبي و رحمه الله و بركاته...
سلام شمارو به حق اين روزاي عزيز قسم ميدم منم از دعاي خيرتون بينصيب نذاريد. حلالم كنيد صلوات يادتون نره
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 5:56 توسط سجاد محمدی فارسانی |
|
|
بالت شكسته است اگر، غمت مباد! شهادت،بال نمي خواهد،حال ميخواهد... بال را پس از شهادت ميدهند،نه پيش از آن...
پرنده ها به حال ما غبطه خواهند خورد، روزي كه بي بال پرواز كنيم... التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 21:50 توسط سجاد محمدی فارسانی |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 15:8 توسط سجاد محمدی فارسانی |
|
|
هر كه خدا را بيش از خود دوست بدارد،بي شك شهيد خواهد شد....
. . . هركه شهيد شد،خدا را خواهد ديد؟ يا هركه خدا را ديد،شهيد خواهد شد؟ التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 14:8 توسط سجاد محمدی فارسانی |
|
|
مي گويند بشر همواره سودايي پرواز بوده است و ساده انگارانه مي پندارند آنچه اكنون بدان دستيافته، همان آرزوي ديرينه است كه در نهاد او نهاده اند. غافل كه آنچه او را مبتلاي او نوشته اند، در آسمان پرسه زدن و در ابرها غوطه ور شدن نيست. پرواز براي ما نه آن است كه بدان دل خوش ساخته اند.
پرواز براي ما جداشدن از زمين نيست، آنسان كه ماندن، چسبيدن به آن.... پرواز براي مابه آسمان رسيدن نيست، كهكشان در نورديدن نيست.... اصلا، پرواز براي ما آسمان و زمين ندارد. در زمين سكني گزيدن همان و از آسمان گذشتن همان. نه از يك آسمان، بل، تا آنجا كه حتي ملك را نيز بسوزد. و گويا ازهمين روست كه ما را بال نداده اند؛ شايد، تا بدانيم پرواز براي ما بال زدن نيست، پريدن نيست. بال زدن و پريدن و اوج گرفتن، براي پرنده هاست.... انسان فقط پرواز ميكند؛ يعني پرواز مي شود... اوج نمي گيرد، عروج مي گيرد... باور اگر نداريد، شاهد بياورم...؟
التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم مرداد 1388ساعت 1:30 توسط سجاد محمدی فارسانی |
|
|
سلام منم تا اطلاع ثانویه تعطیل. نمیدونم چرا...فقط حسش نیست. دعا و حلال کنید. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 15:30 توسط سجاد محمدی فارسانی |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 23:53 توسط سجاد محمدی فارسانی |
|
|
سلام نمیدونم چطور شروع کنم. دیروز علی تماس گرفت.حلالیت خواست وحسینی شد.فکر کنم الان دیگه نجف باشه.خوشبحالش.بخدا فکرم کار نمیکنه.اصلا نمیدونم چی بنویسم.دوست دارم فقط بنویسم حسین.حسین. دلم میخواد بنویسم کانون نورالشهدا برگزار میکند.سخته .آره فکرشم سخته.ولی شدنیه.وقتی به علی گفتم تورو خدا ماروفراموش نکن٬خندید و گفت مگه میشه بچه های گمنام رو فراموش کنم.گفت که این سفر رو خودشون جور کردن.همون موقع که تو تدفین زیر تابوت رو گرفته بودم.همون موقع که آروم زیر لب میگفتم عباس. منم میخوام بدمش دست خودشون. آره٬میخوام بدمش دست همون ۵ شهید گمنام در زمین و نامدار در آسمان. اگه شد که دستشون درد نکنه ٬اگرم نشد بازم دستشون درد نکنه.خلاصه کلام: داریم واسه کربلا ثبت نام میکنیم.. شاید اینجا.شایدم کانون.شاید پیش خدا....
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 0:4 توسط سجاد محمدی فارسانی |
|
|
سالها بود که در کوچه پس کوچه های شهر به جای آذین بندی شب عیدمان شاهد کومه های بی فروغ بودیم. سالها بود بجای آنکه شاهد شادی اطفال باشیم، نظاره گر اشک و ضجه آنان بودیم و مدت وقتی بود که پدر در نوازش موهای دخترش اشک فقر و نداری را مخفی می نمود. چه زیبا در چشمان کم فروغش میدیدیم که آرزو داشت گل سری هرچند کوچک بر سر دخترش بزند. میدیدیم که همه آرزوی مرگ میکردند و با خون دستان ترک خورده خویش بر درب خانه ها مینگاشتند که بر سنگ مزارم بنویسید که آشفته دلی خفته در این خلوت خاموش.آنجا بنویسید که او زاده غم بود که یکباره ز غمهای جهان گشته فراموش. اما.... اما ناگهان خورشید پیروزی دمید و امام آن منجی نسل و آن فقیه عادل آمد و بر گل لاله اشک شفق را جاری ساخت. آری بهمن است. ماه پیروزی. ماه پیروزی خون بر شمشیر. ماهی که بلبلان مست درکوچه پس کوچه ها صدای کلاغان را خفه کردند و با چهچه ی خود سرودند: افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن مقدمش پاک باد یا رب بر گلزار چمن التماس دعا/وعده ما کربلا |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 1:8 توسط سجاد محمدی فارسانی |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 18:57 توسط سجاد محمدی فارسانی |
|
|
وضعیت شما بسیار بحرانیست. آیا انور سادات را به خاطر ندارید؟ آیا فراموش کرده اید که چگونه سینه اش توسط مبارز مسلمان و حق طلب، «شهید خالد اسلامبولی» شکافته شد؟ چرا از سرگذشت گذشتگان عبرت نمی گیرید؟
اما گویا شما می خواهید خود را به کوری و کری بزنید. آیا شما نمی توانید گذرگاه رفح را به سوی هم نوعان خود بگشایید؟ به راستی که می توانید! اما افسوس که ترس از صهیونیست ها و آمریکایی ها و دلداگی شما به آنان جرات این حرکت را از دل های شما برده است. و این را بدانید که این وعده راستین الهی است که زمین را بندگان مستضعف و ستمدیده و صالح خداوند به ارث خواهند برد. پس بدانید که سقوط شما نیز نزدیک است! به تو ای حسنی مبارک که 27 سال است در مصر حکومت می کنی و برای خودت دیکتاتوری راه انداخته ای! به تو هشدار می دهیم که سرگذشت فرعونیان و قبطیان همانا به جز مرگ و ذلت نخواهد بود و چه آتش ها و عذاب هایی که برای آنان در جهان آخرت مهیا نگشته است! پس یا مسیر خویش را عوض کنید یا در انتظار انقلابی دیگر و خروش خالد اسلامبولی ها باشید. و چه سرنوشت شومی در انتظارتان خواهد بود اگر چنین کنید. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 11:54 توسط سجاد محمدی فارسانی |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 16:26 توسط سجاد محمدی فارسانی |
|
|
یاحسین(ع) التماس دعا/وعده ما کربلا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 14:13 توسط سجاد محمدی فارسانی |
|
|
انتظار ظهور یا اعتقاد به ظهور ؟
انتظار تنها به معنای آمادگی برای پذیرش ظهور نیست ، بلکه علاوه بر آن ، در اندیشه آن بودن و آرزو داشتن آن را نیز می طلبد. به عبارت دیگر ؛ اصلاح نفس و پاکسازی در صورتی به تکامل و اوج خود می رسد کـه انسان در آرزو و انـدیشه پاکسازی سراسر جهان باشد و تنها به تهذیب نفس خویشتن نیندیشد. پس کسی که برای اصلاح حال خویش تلاش می کند باید در انتظار ظهور مصلح جهان باشد و تنها به اعتقاد داشتن به این موضوع بسنده نکند. تمام روایاتی که مساله انتظار در آن ها ستوده شده است ، بر لزوم امیدواری و امکان وقوع و درک ظهور امام عصر اروحناه فداه دلالت می کنند ، زیرا اگر انتظار و امید نباشد و انسان مایوس از درک زمان ظهور باشد ، چگونه به روایات انتظار که درس امید و آرزو را به انسان می آموزند ، عمل کرده است ؟ برگرفته از صحیفه مهدیه |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 15:13 توسط سجاد محمدی فارسانی |
|
|
پیله تکانکی خورد. از آنجا که در آمد انگار چیز دیگری شده بود. سر و وضعش را در گودال آبی دید و برای لحظه ای از زیبایی خودش به خود بالید. اما بی درنگ همان کسی که هنگام تنیدن پیله فرمان به جهدش داده بود و درون پیله فرمان به صبرش، اینجا نیز فرمان به خضوعش داد و عتابش کرد که: «آنکه چنین ات کرده پیش از آنکه فرصت بال گشودن و پروازت بدهد می تواند از هستی ساقطت کند. پس سر به زیر انداز و فقط آن را که به خاطرش هستی پیگیر باش.» اینجا فهمید که پس می تواند بال بگشاید و پرواز کند. پرسید: کدام که به خاطرش هستم؟ اما جوابی نیامد. یادش آمد که همیشه همینطور بوده؛ در بزن گاه ها با عتابی یا عطوفتی، با شتابی یا رأفتی، براهش می آورد و مابقی را بی جواب می گذاشت واگذار به خودش. بال بگشود و پرواز کرد بدون آنکه دریابد تمام باغ خیره بر او و زیبایی اش شده اند ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 8:1 توسط سجاد محمدی فارسانی |
|
|
۲- نماینده ی حزب رستاخیز می آید توی دبیرستان . با یک دفتر بزرگ سیاه . همه ی بچه ها باید اسم بنویسند. چون و چرا هم ندارد. لیست را که می گذارند جلوی مدیر ، جای یک نفر خالی است ؛ شاگرد اول مدرسه . اخراجش که می کنند ، مجبور می شود رشته اش را عوض کند. در خرم آباد ، فقط همان دبیرستان رشته ی ریاضی داشت. رفت تجربی. ۴- مرا که تبعید کردند تفرش ، بار خانواده افتاد گردن مهدی . تازه دیپلمش را گرفته بود و منتظر نتیجه ی کنکور بود. گفت « بابا ، من هر جور شده کتاب فروشی رو باز نگه می دارم. این جا سنگره . نباید بسته بشه . » جواب کنکور آمد. دانشگاه شیراز قبول شده بود. پیغام دادم « نگران مغازه نباش. به دانشگاهت برس. » نرفت . ماند مغازه را بگرداند. ۵- شاگرد مغازه ی کتاب فروشی بودم . حاج آقا گفت « می خواهیم بریم سفر. تو شب بیا خونه مون بخواب. » بد زمستانی بود. سرد بود . زود خوابیدم. ساعت حدود دو بود. در زدند. فکر کردم خیالاتی شده ام . در را که باز کردم ، دیدم آقا مهدی و چند تا از دوستانش از جبهه آمده اند. آن قدر خسته بودند که نرسیده خوابشان برد. هوا هنوز تاریک بود که باز صدایی شنیدم. انگار کسی ناله می کرد. از پنجره که نگاه کردم ، دیدم آقا مهدی توی آن سرمای دمِ صبح ، سجاده انداخته توی ایوان و رفته به سجده. ۶- وقتی رسیدیم دزفول و وسایلمان را جابه جا کردیم، گفت « می روم سوسنگرد. » گفتم « مادر منو نمی بری اون جلو رو ببینم ؟ » گفت « اگه دلتون خواست ، با ماشین های راه بیایید. این ماشین مال بیت الماله .» ۸- مادر گفت « آقا مهدی ! این که نمی شه هر دو هفته یک بار به منیر سر بزنین . اگه شما نرین جبهه ، جنگ تعطیل می شه ؟ » مهدی لبخند می زد و می گفت « حاج خانم! ما سرباز امام زمانیم . صلوات بفرستین. » ۹- خانواده ام می خواستند مراسمی بگیرند که فامیلمان هم باشند، برای معرفی دامادشان ، نشد. موقع عملیات بود و مهدی نمی توانست زیاد بماند. مراسم ، در حد یک بله برون ساده بود. بعضی ها به شان برخورد و نیامدند. ولی من خوش حال بودم. 1۰- همه دور تا دور سفره نشسته بودیم ؛ پدر و مادر مهدی ، خواهر و برادرش . من رفتم توی آش پزخانه ، چیزی بیاورم وقتی آمدم ، دیدم همه نصف غذایشان را خورده اند ، ولی مهدی دست به غذایش نزده تا من بیایم. ۱۱- موقع انتخابات ، مسئول صندوق بودم . دست که بلند کرد ، آقا مهدی را توی صف دیدم تازه فرمانده لشکرشده بود. به احترامش بلند شدم. گفتم بیاید جلوی صف. نیامد. ایستاد تا نوبتش شد. موقع رفتن ، تا دمِ در دنبالش رفتم پرسیدم « وسیله دارین ؟ » گفت « آره » . هرچه نگاه کردم ، ماشینی آن دور و بر ندیدم رفت طرف یک موتور گازی. موقع سوار شدن . با لبخند گفت « مال خودم نیس. از برادرم قرض گرفته م.» ۱۲- امکان نداشت امروز تو را ببیند ، و فردا که دوباره دیدت ، برای روبوسی نیاید جلو. اگر می خواستی زود تر سلام کنی، باید از دور ، قبل از این که ببیندت ، برایش دست بلند می کردی. ۱۳- نزدیک عملیات بود . می دانستم دختردار شده . یک روز دیدم سرِ پاکت نامه از جیبش زده بیرون . گفتم « این چیه ؟ » گفت « عکس دخترمه .» گفتم « بده ببینمش » گفت « خودم هنوز ندیده مش.» گفتم « چرا ؟ » گفت « الآن موقع عملیاته . می ترسم مهر پدر و فرزندی کار دستم بده . باشه بعد. » ۱۴- عروسم که حامله بود به دلم افتاده بود اگر بچه پسر باشد، معنیش این است که خدا می خواهد یکی از پسرهایم را عوضش بگیرد. خدا خدا می کردم دختر باشد. وقتی بچه دختر شد ، یک نفس راحت کشیدم . مهدی که شنید بچه دختر است، گفت « خدارو شکر . در رحمت به روم باز شد. رحمت هم که برای من یعنی شهادت» ۱۵- ازش گله کردم که چرا دیر به دیر سر می زند. گفت « پیش زن های دیگه م ام .» گفتم « چی؟ » گفت « نمی دونستی چهار تا زن دارم ؟ » دیدم شوخی می کند . چیزی نگفتم . گفت « جدی می گم . من اول با سپاه ازدواج کردم ، بعد با جبهه ، بعد با شهادت ، آخرش هم با تو. » ۱۶- وقتی منطقه آرام بود ، بساط فوتبال را ه می افتاد . همه خودشان را می کشتند که توی تیم مهدی باشند.می دانستند که تیم مهدی تا آخرِ بازی ، توی زمین است. ۱۷ اهل ریا و تعارف واین حرف ها نبود. گاهی که بچه ها می گفتند « حاج آقا ! التماس دعا» می گفت« باشه ، تو زیارت عاشورا ، جای نفر دهم میارمت.» حالا طرف ، یا به فکرش می رسید که زیارت عاشورا تا شمر ، نه تا لعنت دارد یا نه.
التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 5:27 توسط سجاد محمدی فارسانی |
|
|
سلام
شهادت مولای متقیان حضرت علی (ع) را به همه شیعیان جهان تسلیت میگم. شمارو به حق این شبای عزیز قسم میدم منو حلال کنید..... نکنه شبای قدرم تموم بشه و من آدم نشم..... برام دعا کنید............ یا علی |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 12:1 توسط سجاد محمدی فارسانی |
|
|
جاي تأسف است در شرايطي كه در گوشه و كنار خبرهاي سازش كشورهاي عربي با رژيم غاصب صهيونيستي منتشر ميشود و در شرايطي كه انقلاب اسلامي ايران دوره حساسي را در حوزه سياست خارجي تجربه مي كند و عبارات مسئولين كشورها مورد توجه دقيق رسانهها قرار مي گيرد، كسي كه مسئوليت سازماني وي هيچ ربطي به حوزه سياست خارجي كشور ندارد و اسفناكتر آنكه منتسب به جريان اصولگرايي است، در كنفرانس مطبوعاتي خود به اظهار دوستي نسبت به همه مردم دنيا حتي مردم اسرائيل ميپردازد و بيپروايانه اعلام ميدارد كه بنده به حرفهايم افتخار ميكنم و آنها را اصلاح هم نميكنم.
شايد بتوان -با تساهل و تسامح- منطبق ترين عملكرد دولت نهم با آرمان هاي انقلاب را در حوزه سياستخارجي يافت ولي متاسفانه اخيراً با مطرح شدن مسائلي از قبيل آغاز مذاكره با ايالات متحده، بازگشايي دفتر حفاظت از منافع آمريكا و يا دلسوزي براي يهوديان غاصب فلسطين وجهه روشن و انقلابي دولت در اين عرصه -هم در داخل و هم در خارج از كشور- خدشه دار شده است. به مدعيان اصولگرايي در دولت نهم هشدار مي دهيم عبور از خطوط قرمزي كه با هويت انقلاب اسلامي گره خورده، نتيجه اي جز افزايش سلب اعتماد مردم و بويژه دلسوزان انقلاب و خانوده هاي شهدا نخواهد داشت. يقينا دوگانگي مسئولين دولت در قول و عمل و عبور از خط و مرزهاي انقلاب در سياست خارجي، مسير دولتهاي آينده را نيز -كه معلوم نيست اساسا تا چه اندازه به ارزش هاي انقلاب دلبستگي داشته باشند- در فاصله گرفتن از آرمانها هموار خواهد نمود. از سوي ديگر در حالي كه رييس جمهور با شعارهاي عدالت خواهانه و انقلابي در انتخابات رياست جمهوري به پيروزي رسيده و بارها به انتقاد از مسئولين سابق مبني بر مماشات در برخورد با خطاهاي اطرافيانشان پرداخته است، اكنون اين پرسش براي دغدغه مندان انقلاب اسلامي مطرح است كه چرا نه تنها با رحيم مشايي بابت اشتباهات مكرر و نابخشودني وي برخورد مقتضي صورت نمي گيرد، بلكه هر از گاهي اخبار انتصاب جديد وي به مناصب مختلف دولتي نيز منتشر مي شود؟ ما در این حرکت عدالتخواهانه وبلاگی:بركناري رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري را تنها راه پاك شدن دامان دولت از آن می دانیم.(برگرفته از سایت عدالتخانه) |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 17:35 توسط سجاد محمدی فارسانی |
|
|
روزگاری بود ميوه اش فتنه، خوراکش مردار، زندگی اش آلوده، سايه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند. تازيانه ستم، عاطفه را از چهره ها می سترد. تاريکی، در اعماق تن انسان زوزه می کشيد و دخترکان بی گناه، در خاک سرد زنده به گور می شدند. و در اين هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ايستاد و زمين در زير پاهای او استوار گرديد. ـ اي جامه بخود پيچيده ـ برخيز و انذار كن (آيات ١و ٢/ سوره مدثر) محمد به مرز چهل سالگي رسيده بود. تبلور آن رنج مايه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسياري را در بيرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شايد خداوند بشريت را از گرداب ابتلا برهاند او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مي گذرانيد. ـ آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود. محمد غرق درانديشه بود كه ناگهان صدايي گيرا و گرم درغار پيچيد: بخوان! ـ محمد درهراسي و هم آلود به اطراف نگريست! صدا دوباره گفت:بخوان! ـ اين بار محمد بابيم و ترديد گفت: من خواندن نمي دانم. صدا پاسخ داد: ـ بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد، آدمي را از لخته خوني آفريد، بخوان و پروردگار تو را ارجمندترين است، همو كه با قلم آموخت، و به آدمي آنچه را كه نمي دانست بياموخت......... و او هر چه را كه فرشته وحي خوانده بود باز خواند. ـ هنگامي كه از غار پايين مي آمد زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق بر خود مي لرزيد از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت: ـ مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي كنم! و چون خديجه علت را جويا شد گفت: ـ آنچه امشب بر من گذشت بيش از طاقت من بود،امشب من به پيامبري برگزيده شدم! خديجه كه از شادماني سر از پا نمي شناخت، در حالي كه روپوشی پشمي و بلند بر قامت او مي پوشانيد گفت: ـ من مدتها پيش در انتظار چنين روزي بودم مي دانستم كه تو با ديگران بسيار فرق داري، اينك به پيشگاه خدا شهادت مي دهم كه تو آخرين رسول خدايي و به تو ايمان مي آورم........ ـ پس از آن علي كه در خانه محمد بود با پيامبر بيعت كرد.
ستاره ای بدرخشيد و ماه مجلس شد دل رميده ما را انيس و مونس شد
بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد
عيد رسالت و جشن برگزيدگی و برانگيختگی پيامبر بزرگ اسلام، حضرت محمد (ص) بر همه ی جهانیان و مخصوصا شیعیان مبارک التماس دعا/وعده ما کربلا |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 11:30 توسط سجاد محمدی فارسانی |
|
|
این دلها هم ملول می شوند ،همانطور که تَن ها ملول می شوند ، پس برای شادمان ساختنشان سخنان نغز و حکمت آمیز بجویید.خشم خود را فرو خور كه من جرعهاى شيرينتر و خوش سرانجامتر و لذت بخشتر از آننديدم. با كسى كه با تو به خشونت رفتار كند نرمى پيشه گير، كه بزودى در برابر تو نرم خواهد شد. با دشمن خود با فضل و كرم رفتار كن كه در ميان يكى از دو پيروزى، شيرينترين را برگزيدهاى. ظلم و ستم كسى كه بر تو ستم مىكند زياد بر تو گران نيايد، چرا كه در حقيقتبه زيان خود وسود تو تلاش مىكند. كسى كه به تو گمان نيكى برد، با عمل خود گمانش را تصديق كن. به كسى كه به تو علاقه ندارد علاقهمند مباش. پاداش كسى كه تو را خوشحال مىكند اين نيست كه به او بد كنى. بهنيكوكاران نزديك شو كه از آنان خواهى شد و از اهل شر و بدى دور شو تا از آنها بركنار باشى. " امام علی (ع) "
علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را که به ماسوا فکندي همه سايهي هما را دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين به علي شناختم به خدا قسم خدا را به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند چو علي گرفته باشد سر چشمهي بقا را مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را برو اي گداي مسکين در خانهي علي زن که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا . . . . پدرجان روزت مبارک
التماس دعا/وعده ما کربلا |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 1:38 توسط سجاد محمدی فارسانی |
|
|
ماه مبارک رجب آمده تا دلهای مجذوب را به ميهمانی شعبان ببرد. رجب واقعاً ماه خداست. ماهی که تلنگری به دلت ميخورد که معبودت را چگونه می پرستی و.... خوشا به حال آنانکه رجب را از پيشگاه معبود شروع کردند و به سوی نور شتافتند. هلال ماه رجب، زندگي و تولـدي دوباره را بـه عاشقان نويد مي دهد. ماه رجـب فصل جديدي در كتاب زندگي مي گشايد كه از عطر دل انگيز نيايش سرشار است. پيامبر رحمت (صلي الله عليه و آله) با ديدن هلال ماه مبارك رجب، دست به دعا بر مي داشت و پس از حمد و ثناي الهي، سي بار تكبير و لااله الا اللّه مي گفت و مي فرمود: ماه رجب، ماه استغفار براي امت من است. در اين ماه بسيار طلب آمرزش كنيد كه خداوند آمرزنده مهربان است. در ماه رجب فرشته اي تا صبح اينگونه ندا مي دهد: خوشا به حال رجبيّون، خوشا به حال آنان كه والايي ماه رجب را دريافته اند، خوشا به حال آنان كه از بركت ماه رجب نصيبي اندوخته اند از امام صادق(ع) نقل شده كه پیامبر ختمی مرتبت، حضرت محمد مصطفی (ص) فرمود: ماه رجب، ماه خداست در غايت حرمت و فضيلت. اگر کسي روزی از اين ماه را روزه بگيرد خدای را خشنود و شعله غضب الهي را خاموش نموده است و دري از درهاي جهنم به روي او بسته مي شود. رجب ماه استغفار امت من است، پس در اين ماه طلب آمرزش كنيد كه خداوند آمرزنده و مهربان است و رجب را ((اصب)) می گويند زيرا كه رحمت خداوند در اين ماه بر امت من بسيار ريخته می شود، پس بسيار بگوئيد استغفر الله و اسئله التوبه. اولين شب جمعه ماه رجب را ليلة الرغائب نامند. در اين شب ملائك بر زمين نزول مي كنند. براي اين شب عملي از رسول خدا صلي الله عليه و آله ذكر شده است كه فضيلت بسياري دارد و بدين قرار است: روز پنج شنبه اول آن ماه - در صورت امكان و بلا مانع بودن- روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد، ما بين نماز مغرب و عشاء دوازده ركعت نماز اقامه شود كه هر دو ركعت به يك سلام ختم مي شود و در هر ركعت يك مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحيد خوانده شود. و چون دوازده ركعت به اتمام رسيد، هفتاد بار ذكر "اللهم صل علي محمد النبي الامي و علي آله" گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذكر "سبوح قدوس رب الملائكة و الروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذكر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انك انت العلي الاعظم" گفته شود. در اينجا مي توان حاجت خود را از خداي متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت مي رسد. پيامبر اكرم صلوات الله عليه در فضيلت اين نماز مي فرمايد: كسي كه اين نماز را بخواند، شب اول قبرش خداي متعال ثواب اين نماز را با زيباترين صورت و با روي گشاده و درخشان و با زبان فصيح به سويش مي فرستد. پس او به آن فرد مي گويد: اي حبيب من، بشارت بر تو باد كه از هر شدت و سختي نجات يافتي. ميّت مي پرسد تو كيستي؟ به خدا سوگند كه من صورتي زيباتر از تو نديده ام و كلامي شيرين تر از كلام تو نشنيده ام و بويي، بهتر از بوي تو نبوئيده ام. آن زيباروي پاسخ مي دهد: من ثواب آن نمازي هستم كه در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردي. امشب به نزد تو آمده ام تا حق تو را ادا كنم و مونس تنهايي تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دميده شود و قيامت بر پا شود، من سايه بر سر تو خواهم افكند. التماس دعا/وعده ما کربلا |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 1:25 توسط سجاد محمدی فارسانی |
|
|
ولادتت مبارك مادر . آمد كوثر . آمد دخت رسول . آمد باطل السحر توطئه ها كه ميگفتند محمد ابتر است . آمد دختري كه محمد دست او بوسيد . زني كه سلاله يك حقيقت از دامن اوست . آمد سيده اي كه نشانه زن آگاه و مبارز و حق طلب است و الگوي زن انقلابي و حاضر در ميان جامعه .
انا اعطيناك الكوثر . روزها و مدتها كه زخم زنندگان بر روح رسول الله زخم ميزدند كه محمد ابتر است . ادامه ندارد . تحملش كنيد كه پس از او راه برابري و آزادي و رهايي ادامه نميابد . اما خداي محمد ميگويد انا اعطيناك الكوثر . ما كوثر را ، فاطمه را اين يگانه را اهدا كرديم . فصل لربك و النحر . ان شانئك هو الابتر . ميلاد مادر انسان بر انسانيت مبارك |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 12:5 توسط سجاد محمدی فارسانی |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم حجه الاسلام جهانشاهی روحانی عدالتخواه سیرجانی، صبح روز ۱۹ هم خرداد، به منظور دادخواهی و اعتراض به زمین خواران سیرجان، پیاده عازم تهران شد. از دوستان وبلاگنویس تقاضا داریم که برای حمایت از این روحانی عدالتخواه این خبر را به نحوی که خود صلاح می دانند در صفحه اصلی وبلاگ هایشان انعکاس دهند و هر کدام حداقل از ۴ وبلاگ دیگر برای انعکاس این مطلب دعوت کنند.
. . با امید به آماده شدن ما برای ظهور آقا...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم تیر 1387ساعت 17:28 توسط سجاد محمدی فارسانی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دلتنگی هایم را . چشم به راهی هایم را می نویسم . می نویسم تا شاید بیایی و با آمدنت این انتظار را پایان دهی . میدانم که می آیی و بدان که به امید بازگشت تو نفس خواهم کشید.
|