تبليغاتX
جاده انتظار
خبر آمد خبری در راه است....شاید این جمعه بیاید....شاید

 

بعد گذر ازکوچه پس کوچه های زندگی آمدم تا دوباره یادیاران را از سر بگیرم و راه ناتمام را جزتو برای دل خودم ای پیامبرامید ،ای جلوه ای از جلوه های عشق به تبار
آسمانیان
پیوند زنم ودر جاده انتظار منتظر جذبه نگاهت باشم یابن خاتم الانبیا...........

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 11:32  توسط سجاد محمدی فارسانی | 

دلت پرنيان بهشتي است....

امام صادق(ع):
خواب روزه دار عبادت،
خاموشی او تسبیح،
عمل وی پذیرفته شده
و دعای او مستجاب است

 

گفتند : چهل شب حياط خانه ات را اب و جارو کن . شب چهلمين ؛ خضر(ع) خواهد امد. چهل سال خانه ام را رُفتم و روبيدم و خضر(ع) نيامد. زيرا فراموش کرده بودم حياط خلوت دلم را جارو کنم.

گفتند: چله نشيني کن. چهل شب خودت باش وخدا و خلوت. شب چهلمين بربام آسمان خواهي رفت. ومن چهل سال از چله ي بزرگ زمستان تا چله ي کوچک تابستان را به چله نشستم . اما هرگز بلندي رابوي نبردم . زيرا از ياد برده بودم که خودم را به چهلستون دنيا زنجير کرده ام .

گفتند : دلت پرنيان بهشتي است . خدا عشق را درآن پيچيده است . پرنيان دلت را واکن تا بوي بهشت در زمين پراکنده شود . چنين کردم ؛ بوي نفرت عالم را گرفت . وتازه دانستم بي ان که با خبر باشم ؛ شيطان از دلم چهل تکه اي براي خودش دوخته است .

به اينجا که مي رسم ؛نااميد ميشوم؛ آنقدر که مي خواهم همه ي سرازيري جهنم را يکريز بدوم. اما فرشته اي دستم را مي گيرد و مي گويد : هنوزفرصت هست ؛ به اسمان نگاه کن. خدا چلچراغي از اسمان اويخته است که هر چراغش دلي است. دلت را روشن کن . تا چلچراغ خدا را بيفروزي. فرشته شمعي به من مي دهد و مي رود .

راستي امشب به آسمان نگاه کن ؛ ببين چقدر دل در چلچراغ خدا روشن است

*********************************************************************

سلام

شمارا به حق فاطمه زهرا قسم میدم،دستاتون رو بلند كنيد و واسه سلامتي و ظهور عزيز زهرا دعا كنيد،واسه مريضها،واسه جونها،واسه پدر و مادرها،واسه عاقبت بخيري همه

التماس دعا

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 19:17  توسط سجاد محمدی فارسانی | 

به اشک اگر وضو سازی

و به امام عشق اقتدا کنی،

شهادت نمي دهي،شهادت ميگيري...

و سلام را در بهشت خواهي داد:

السلام عليك ايها النبي و رحمه الله و بركاته...

سلام

شمارو به حق اين روزاي عزيز قسم ميدم

منم از دعاي خيرتون بينصيب نذاريد.

حلالم كنيد

صلوات يادتون نره

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 5:56  توسط سجاد محمدی فارسانی | 

بالت شكسته است اگر،

غمت مباد!

شهادت،بال نمي خواهد،حال ميخواهد...

بال را پس از شهادت ميدهند،نه پيش از آن...

پرنده ها به حال ما غبطه خواهند خورد،

روزي كه بي بال پرواز كنيم...

التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 21:50  توسط سجاد محمدی فارسانی | 

اگر خدا شهيد نبود،

احدي شهيد نمي شد..

 

Image and video hosting by TinyPic

 

تا خدا هست،

ميتوان شهيد شد...

التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 15:8  توسط سجاد محمدی فارسانی | 

هر كه خدا را بيش از خود دوست بدارد،بي شك شهيد خواهد شد....      

.

.

.

هركه شهيد شد،خدا را خواهد ديد؟

يا هركه خدا را ديد،شهيد خواهد شد؟

التماس دعا

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 14:8  توسط سجاد محمدی فارسانی | 

 مي گويند بشر همواره سودايي پرواز بوده است و ساده انگارانه مي پندارند آنچه اكنون بدان دستيافته، همان آرزوي ديرينه است كه در نهاد او نهاده اند. غافل كه آنچه او را مبتلاي او نوشته اند، در آسمان پرسه زدن و در ابرها غوطه ور شدن نيست. پرواز براي ما نه آن است كه بدان دل خوش ساخته اند.

پرواز براي ما جداشدن از زمين نيست، آنسان كه ماندن، چسبيدن به آن....

پرواز براي مابه آسمان رسيدن نيست، كهكشان در نورديدن نيست....

اصلا، پرواز براي ما آسمان و زمين ندارد. در زمين سكني گزيدن همان و از آسمان گذشتن همان.

نه از يك آسمان، بل، تا آنجا كه حتي ملك را نيز بسوزد.

و گويا ازهمين روست كه ما را بال نداده اند؛ شايد، تا بدانيم پرواز براي ما بال زدن نيست، پريدن نيست.

بال زدن و پريدن و اوج گرفتن، براي پرنده هاست....

انسان فقط پرواز ميكند؛ يعني پرواز مي شود... اوج نمي گيرد، عروج مي گيرد...

باور اگر نداريد، شاهد بياورم...؟

 التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 1:30  توسط سجاد محمدی فارسانی | 

 

حلال كنيد

سلام

منم تا اطلاع ثانویه تعطیل.

نمیدونم چرا...فقط حسش نیست.

دعا و حلال کنید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 15:30  توسط سجاد محمدی فارسانی | 

دانشگاهيان پيرو خط امام(ره) و ولايت فقيه دانشگاه شهرکرد:

اهانت کنندگان به امام (ره) بزودي تاوان ياوه گويي هاي خود را خواهند داد

دانشگاهيان پيرو خط امام(ره) و ولايت فقيه دانشگاه شهرکرد، در بيانيه اي ضمن محکوم کردن اهانت اعضاي انجمن اسلامي دانشجويان اين دانشگاه و دانشگاه آزاد شهرکرد به ساحت امام(ره) در جلسه سخنراني الهه کولايي، اعلام کردند: اهانت کنندگان بزودي تاوان ياوه گويي هاي خود را خواهند داد.

ادامه مطلب در شبکه خبر دانشجو به آدرس:

http://www.snn.ir/NewsContent.aspx?NewsID=91798

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 23:53  توسط سجاد محمدی فارسانی | 

سلام

نمیدونم چطور شروع کنم. دیروز علی تماس گرفت.حلالیت خواست وحسینی شد.فکر کنم الان دیگه نجف باشه.خوشبحالش.بخدا فکرم کار نمیکنه.اصلا نمیدونم چی بنویسم.دوست دارم فقط بنویسم حسین.حسین.

دلم میخواد بنویسم کانون نورالشهدا برگزار میکند.سخته .آره فکرشم سخته.ولی شدنیه.وقتی به علی گفتم تورو خدا ماروفراموش نکن٬خندید و گفت مگه میشه بچه های گمنام رو فراموش کنم.گفت که این سفر رو خودشون جور کردن.همون موقع که تو تدفین زیر تابوت رو گرفته بودم.همون موقع که آروم زیر لب میگفتم عباس.

منم میخوام بدمش دست خودشون. آره٬میخوام بدمش دست همون ۵ شهید گمنام در زمین و نامدار در آسمان. اگه شد که دستشون درد نکنه ٬اگرم نشد بازم دستشون درد نکنه.خلاصه کلام:

 داریم واسه کربلا ثبت نام میکنیم..                                                                                            

شاید اینجا.شایدم کانون.شاید پیش خدا....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 0:4  توسط سجاد محمدی فارسانی | 

 

سالها بود که در کوچه پس کوچه های شهر به جای آذین بندی شب عیدمان شاهد کومه های بی فروغ بودیم.

سالها بود بجای آنکه شاهد شادی اطفال باشیم، نظاره گر اشک و ضجه آنان بودیم و مدت وقتی بود که پدر در نوازش موهای دخترش اشک فقر و نداری را مخفی می نمود.

چه زیبا در چشمان کم فروغش میدیدیم که آرزو داشت گل سری هرچند کوچک بر سر دخترش بزند. میدیدیم که همه آرزوی مرگ میکردند و با خون دستان ترک خورده خویش بر درب خانه ها مینگاشتند که بر سنگ مزارم بنویسید که آشفته دلی خفته در این خلوت خاموش.آنجا بنویسید که او زاده غم بود که یکباره ز غمهای جهان گشته فراموش. اما....

اما ناگهان خورشید پیروزی دمید و امام آن منجی نسل و آن فقیه عادل آمد و بر گل لاله اشک شفق را جاری ساخت. آری بهمن است. ماه پیروزی. ماه پیروزی خون بر شمشیر. ماهی که بلبلان مست درکوچه پس کوچه ها صدای کلاغان را خفه کردند و با چهچه ی خود سرودند:

           افسر سلطان گل پیدا شد از طرف چمن

                                                                              مقدمش پاک باد یا رب بر گلزار چمن

                                                                     التماس دعا/وعده ما کربلا

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم بهمن 1387ساعت 1:8  توسط سجاد محمدی فارسانی | 

بمب گوگلی غزه

»»» نحوه مشارکت در بمب گوگلی غزه و توضیحات تکمیلی - کلیک نمائید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم دی 1387ساعت 18:57  توسط سجاد محمدی فارسانی | 
وضعیت شما بسیار بحرانیست. آیا انور سادات را به خاطر ندارید؟ آیا فراموش کرده اید که چگونه سینه اش توسط مبارز مسلمان و حق طلب، «شهید خالد اسلامبولی» شکافته شد؟ چرا از سرگذشت گذشتگان عبرت نمی گیرید؟

اما گویا شما می خواهید خود را به کوری و کری بزنید. آیا شما نمی توانید گذرگاه رفح را به سوی هم نوعان خود بگشایید؟ به راستی که می توانید! اما افسوس که ترس از صهیونیست ها و آمریکایی ها و دلداگی شما به آنان جرات این حرکت را از دل های شما برده است. و این را بدانید که این وعده راستین الهی است که زمین را بندگان مستضعف و ستمدیده و صالح خداوند به ارث خواهند برد. پس بدانید که سقوط شما نیز نزدیک است!

به تو ای حسنی مبارک که 27 سال است در مصر حکومت می کنی و برای خودت دیکتاتوری راه انداخته ای! به تو هشدار می دهیم که سرگذشت فرعونیان و قبطیان همانا به جز مرگ و ذلت نخواهد بود و چه آتش ها و عذاب هایی که برای آنان در جهان آخرت مهیا نگشته است! پس یا مسیر خویش را عوض کنید یا در انتظار انقلابی دیگر و خروش خالد اسلامبولی ها باشید. و چه سرنوشت شومی در انتظارتان خواهد بود اگر چنین کنید.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 11:54  توسط سجاد محمدی فارسانی | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 16:26  توسط سجاد محمدی فارسانی | 


بـگو بـه لـالــه نـرویـد کـه چـنـد روز دگـر
ورق ورق به روی خاک، لاله ی لیلاست

بگو به مـهر نتابد که راس پـاک حسـیـن
فـراز نـیزه چو خورشید روز عـاشـوراست
ز گـوش دخـتـرکی خـون روان بـود گـویـا
که گـوشـواره ی او یـادگـاری زهـراسـت
حسـین بود خدایی، خدا حسـیـنی بـود
از آن زمــان کـه جـهـان وجـود را آراسـت
سـرشک دیده ی مـیثم هماره جاری باد
که اشـک دائـم او وقـف سیدالشهداست

یاحسین(ع)

التماس دعا/وعده ما کربلا

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم دی 1387ساعت 14:13  توسط سجاد محمدی فارسانی | 
انتظار ظهور یا اعتقاد به ظهور ؟ 

انتظار تنها به معنای آمادگی برای پذیرش ظهور نیست ، بلکه علاوه بر آن ، در اندیشه آن بودن و آرزو داشتن آن را نیز می طلبد.
ممکن است بسیاری از افراد آمادگی و امکانات برای پذیرایی از میهمان را داشته باشند ولی از کسی دعوت نکرده و در انتظار آمــدن مـیـهـمان نباشند. این گونه افراد را تنها به خاطر آمادگی داشتن برای پذیرایی ، نمی توان منتظر میهمان دانست ، زیرا نه منتظر آمدن میهمان هستند و نه از نیامدن آن ، ناراحت می شوند.
با این بیان روشن می شود که در خودسازی و تهذیب نفس ، بـدون تـوجـه بـه مـسـاله انتظار و فرارسیدن روزگاری که در سراسر جهان از وجود ظلم و ستم پاکسازی می شود ، کمبود وجود دارد ؛ زیرا کسی که اینگونه است یکی از وظایـف بـزرگ خــود را که انتظار داشتن برای پاکسازی جهانی و حرکت به سوی آن مقصد است ، به دست فراموشی سپرده است.

 به عبارت دیگر ؛ اصلاح نفس و پاکسازی در صورتی به تکامل و اوج خود می رسد کـه انسان در آرزو و انـدیشه پاکسازی سراسر جهان باشد و تنها به تهذیب نفس خویشتن نیندیشد. پس کسی که برای اصلاح حال خویش تلاش می کند باید در انتظار ظهور مصلح جهان باشد و تنها به اعتقاد داشتن به این موضوع بسنده نکند.
بنابراین ، نکته ای که باید مورد توجه قرار بگیرد این است که : میان انتظار ظهور و اعتقاد به آن تفاوت بسیاری وجــود دارد. زیــرا هـمـه شیعیان بلکه بسیاری از ملّت های دیگر جهان به ظهور مصلحی که سرانجام سراسر جـهـان را پــر از عـدل و داد کـنـد اعتقاد دارند ؛ ولی همه آنانی که اعتقاد به این حقیقت دارند در انتظار تحقق آن نیستند !
کسی که منتظر ظهور امام زمان (عج) می باشد که علاوه بر اعتقاد ، امید و انتظار درک آن زمان را داشته باشد و بر اساس انتظار و امید عمل نماید.

تمام روایاتی که مساله انتظار در آن ها ستوده شده است ، بر لزوم امیدواری و امکان وقوع و درک ظهور امام عصر اروحناه فداه دلالت می کنند ، زیرا اگر انتظار و امید نباشد و انسان مایوس از درک زمان ظهور باشد ، چگونه به روایات انتظار که درس امید و آرزو را به انسان می آموزند ، عمل کرده است ؟
بنابراین ، علاوه بر اعتقاد به مساله ظهور و آمادگی برای درک آن روزگار به دلیل روایاتی که درس انتظار را به ما می آموزند- هر انسانی وظیفه دارد در اندیشه ظهور بوده و امیدوار به درک آن و معتقد به امکان فرارسیدن آن در زمان خود باشد و برای آن که با عافیت زمان ظهور را درک کند دعا نماید و بداند که خداوند آنچه بخواهد انجام می دهد.

برگرفته از صحیفه مهدیه

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم دی 1387ساعت 15:13  توسط سجاد محمدی فارسانی | 

پیله تکانکی خورد. از آنجا که در آمد انگار چیز دیگری شده بود. سر و وضعش را در گودال آبی دید و برای لحظه ای از زیبایی خودش به خود بالید. اما بی درنگ همان کسی که هنگام تنیدن پیله فرمان به جهدش داده بود و درون پیله فرمان به صبرش، اینجا نیز فرمان به خضوعش داد و عتابش کرد که: «آنکه چنین ات کرده پیش از آنکه فرصت بال گشودن و پروازت بدهد می تواند از هستی ساقطت کند. پس سر به زیر انداز و فقط آن را که به خاطرش هستی پیگیر باش.» اینجا فهمید که پس می تواند بال بگشاید و پرواز کند. پرسید: کدام که به خاطرش هستم؟ اما جوابی نیامد. یادش آمد که همیشه همینطور بوده؛ در بزن گاه ها با عتابی یا عطوفتی، با شتابی یا رأفتی، براهش می آورد و مابقی را بی جواب می گذاشت واگذار به خودش. بال بگشود و پرواز کرد بدون آنکه دریابد تمام باغ خیره بر او و زیبایی اش شده اند ...
                                                                     * * *
اوج گرفت اول. تا آنجا که می توانست. انگار آن بالا بالاها باید می رسید. باز و عقاب و شاهین به شتاب از کنارش می رفتند و می آمدند و او اگر در این هیاهو صدمه ای نمی دید سالم هم نمی ماند. مدتی گذشت تا فهمید پرواز کردن در ارتفاع چند صد متری از زمین آن نیست که به خاطرش از پیله اش بیرون آوردندش. چطور فهمید بماند! برگشت پایین و یکی دو روزی روی همان شاخه ای که از پیله در آمده بود نشست تا تدبیری دیگر اندیشید.
                                                                      * * *
به خنده اش گرفته بودند. ماهی ها. پروانه را چه به شنا ؟! هر بار که بال هایش خیس می شد مدتی باید می گذشت تا دوباره توان پرواز بیابد. افاقه ای نکرد و فهمید شنا هم کار او نیست (یا کار او، شنا هم نیست). باز نشست روی همان شاخه آشنا. تدبیر از پس تدبیر. آزمون از پس آزمون. به هر کاری دستش می رسید دست برد. شاید که آن باشد که باید. اما نبود.
                                                                       * * *
تا آنروز که گلی دید سرخ. قبلا مثلش را دیده بود اما انگار در نظرش سرخی این یکی با دیگر سرخ های باغ فرق داشت. آنهم چه فرقی. خیلی عمیق تر بود. به عمق خلاء توی سینه اش. به نزدیکانش گفته بود: «تا دیدمش هُرّی دلم ریخت پایین! » از آنروز دیگر نگاهش هم برق می زد. عطری، رنگی، اسمی، رسمی، هر چیزی از گلش به او می رسید درونش را افشامی کرد، آنقدر که حال و روزش را همان لحظه می شد از چهره اش خواند. گذشت مدتها ... رسید به گلش یا نرسید مهم نیست. مهم آن است که فهمید آن نیز آن نیست که باید. و نیز اینکه فهمید که نفهمید؛ فهماندندش. مثل سابق.
                                                                       * * *
مدتی تنها بی خبری ازش مانده بود. چه شاهین، چه ماهی، همه گم اش کرده بودند؛ حتی گلش. با آنها بود. همه میدیدندش اما انگار نمی دیدندش. از مقابل چشمان گنجشکی که رد شد، شنید که به سنجاقکی می گفت: «نمی دانم پروانه کجاست. مدتی است همه از او بی خبرند.» همان لحظه پروانه رفت جلو و سلام کرد. گنجشک جواب داد:«سلام پروانه» و رو به سنجاقک ادامه داد: «آره...خلاصه هیچ خبری ازش نیست.» سلام کرد تا حقشان را ادا کرده باشد اما خیالش راحت بود که همه بی خبرند.
روی همان شاخه آشنا پیله ای را دید که دارد تنیده می شود.
                                                                       * * *
خبر پروانه را فقط شمعی داشت که صاحب کلبه، سحر ها که خودش می ایستاد آنرا هم در یک شمعدانی لب پنجره می گذاشت برای پروانه . آن شب که رفت دیگر برنگشت. صاحبخانه شمع را با پیکر نیم سوخته پروانه با احترام در صندوقچه گذاشت. کنار بقیه شمعدانی ها و پروانه های نیم سوخته.
شمع دیگری در شمعدانی دیگری گذاشت و روشن کرد و گذاشت لب پنجره.........

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آذر 1387ساعت 8:1  توسط سجاد محمدی فارسانی | 


۱-  توی تدارکات لشکر، یکی دو شب ، می دیدم ظرف ها ی شام را یک شسته . نمی دانستیم کار کیه. یک شب ، مچش را گرفتیم . آقا مهدی بود. گفت « من روزرا نمی رسم کمکتون کنم . ولی ظرف های شب با من»

۲- نماینده ی حزب رستاخیز می آید توی دبیرستان . با یک دفتر بزرگ سیاه . همه ی بچه ها باید اسم بنویسند. چون و چرا هم ندارد. لیست را که می گذارند جلوی مدیر ، جای یک نفر خالی است ؛ شاگرد اول مدرسه . اخراجش که می کنند ، مجبور می شود رشته اش را عوض کند. در خرم آباد ، فقط همان دبیرستان رشته ی ریاضی داشت. رفت تجربی.

۳- قبل از دست گیری من ، برای چند دانشگاه فرانسه ، تقاضای پذیرش فرستاده بود. همه جوابشان مثبت بود. خبر دادند یکی از دوستانش که آن جا درس می خواند ، آمده ایران ، رفته بود خانه شان.دوستش گفته بود « یک بار رفتم خدمت امام ، گفتند به وجود تو در ایران بیش تر نیازه . منم برگشتم. حالا تو کجا می خوای بری؟» . منصرف شد.

۴- مرا که تبعید کردند تفرش ، بار خانواده افتاد گردن مهدی . تازه دیپلمش را گرفته بود و منتظر نتیجه ی کنکور بود. گفت « بابا ، من هر جور شده کتاب فروشی رو باز نگه می دارم. این جا سنگره . نباید بسته بشه . » جواب کنکور آمد. دانشگاه شیراز قبول شده بود. پیغام دادم « نگران مغازه نباش. به دانشگاهت برس. » نرفت . ماند مغازه را بگرداند.

۵- شاگرد مغازه ی کتاب فروشی بودم . حاج آقا گفت « می خواهیم بریم سفر. تو شب بیا خونه مون بخواب. » بد زمستانی بود. سرد بود . زود خوابیدم. ساعت حدود دو بود. در زدند. فکر کردم خیالاتی شده ام . در را که باز کردم ، دیدم آقا مهدی و چند تا از دوستانش از جبهه آمده اند. آن قدر خسته بودند که نرسیده خوابشان برد. هوا هنوز تاریک بود که باز صدایی شنیدم. انگار کسی ناله می کرد. از پنجره که نگاه کردم ، دیدم آقا مهدی توی آن سرمای دمِ صبح ، سجاده انداخته توی ایوان و رفته به سجده.

۶- وقتی رسیدیم دزفول و وسایلمان را جابه جا کردیم، گفت « می روم سوسنگرد. » گفتم « مادر منو نمی بری اون جلو رو ببینم ؟ » گفت « اگه دلتون خواست ، با ماشین های راه بیایید. این ماشین مال بیت الماله .»

۷- خرید عقدمان یک حلقه ی نهصد تومانی بود برای من. همین و بس . بعد از عقد ، رفیم حرم . بعدش گل زار شهدا . شب هم شام خانه ی ما . صبح زود مهدی برگشت جبهه.

۸- مادر گفت « آقا مهدی ! این که نمی شه هر دو هفته یک بار به منیر سر بزنین . اگه شما نرین جبهه ، جنگ تعطیل می شه ؟ » مهدی لبخند می زد و می گفت « حاج خانم! ما سرباز امام زمانیم . صلوات بفرستین. »

۹- خانواده ام می خواستند مراسمی بگیرند که فامیلمان هم باشند، برای معرفی دامادشان ، نشد. موقع عملیات بود و مهدی نمی توانست زیاد بماند. مراسم ، در حد یک بله برون ساده بود. بعضی ها به شان برخورد و نیامدند. ولی من خوش حال بودم.

1۰- همه دور تا دور سفره نشسته بودیم ؛ پدر و مادر مهدی ، خواهر و برادرش . من رفتم توی آش پزخانه ، چیزی بیاورم وقتی آمدم ، دیدم همه نصف غذایشان را خورده اند ، ولی مهدی دست به غذایش نزده تا من بیایم.

۱۱- موقع انتخابات ، مسئول صندوق بودم . دست که بلند کرد ، آقا مهدی را توی صف دیدم تازه فرمانده لشکرشده بود. به احترامش بلند شدم. گفتم بیاید جلوی صف. نیامد. ایستاد تا نوبتش شد. موقع رفتن ، تا دمِ در دنبالش رفتم پرسیدم « وسیله دارین ؟ » گفت « آره » . هرچه نگاه کردم ، ماشینی آن دور و بر ندیدم رفت طرف یک موتور گازی. موقع سوار شدن . با لبخند گفت « مال خودم نیس. از برادرم قرض گرفته م.»

۱۲- امکان نداشت امروز تو را ببیند ، و فردا که دوباره دیدت ، برای روبوسی نیاید جلو. اگر می خواستی زود تر سلام کنی، باید از دور ، قبل از این که ببیندت ، برایش دست بلند می کردی.

۱۳- نزدیک عملیات بود . می دانستم دختردار شده . یک روز دیدم سرِ پاکت نامه از جیبش زده بیرون . گفتم « این چیه ؟ » گفت « عکس دخترمه .» گفتم « بده ببینمش » گفت « خودم هنوز ندیده مش.» گفتم « چرا ؟ » گفت « الآن موقع عملیاته . می ترسم مهر پدر و فرزندی کار دستم بده . باشه بعد. »

۱۴- عروسم که حامله بود به دلم افتاده بود اگر بچه پسر باشد، معنیش این است که خدا می خواهد یکی از پسرهایم را عوضش بگیرد. خدا خدا می کردم دختر باشد. وقتی بچه دختر شد ، یک نفس راحت کشیدم . مهدی که شنید بچه دختر است، گفت « خدارو شکر . در رحمت به روم باز شد. رحمت هم که برای من یعنی شهادت»

۱۵- ازش گله کردم که چرا دیر به دیر سر می زند. گفت « پیش زن های دیگه م ام .» گفتم « چی؟ » گفت « نمی دونستی چهار تا زن دارم ؟ » دیدم شوخی می کند . چیزی نگفتم . گفت « جدی می گم . من اول با سپاه ازدواج کردم ، بعد با جبهه ، بعد با شهادت ، آخرش هم با تو. »

۱۶- وقتی منطقه آرام بود ، بساط فوتبال را ه می افتاد . همه خودشان را می کشتند که توی تیم مهدی باشند.می دانستند که تیم مهدی تا آخرِ بازی ، توی زمین است.

۱۷ اهل ریا و تعارف واین حرف ها نبود. گاهی که بچه ها می گفتند « حاج آقا ! التماس دعا» می گفت« باشه ، تو زیارت عاشورا ، جای نفر دهم میارمت.» حالا طرف ، یا به فکرش می رسید که زیارت عاشورا تا شمر ، نه تا لعنت دارد یا نه.

 

التماس دعا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 5:27  توسط سجاد محمدی فارسانی | 
سلام

شهادت مولای متقیان حضرت علی (ع) را به همه شیعیان جهان تسلیت میگم.

شمارو به حق این شبای عزیز قسم میدم منو حلال کنید.....

نکنه شبای قدرم تموم بشه و من آدم نشم.....

برام دعا کنید............

یا علی

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 12:1  توسط سجاد محمدی فارسانی | 

جاي تأسف است در شرايطي كه در گوشه و كنار خبرهاي سازش كشورهاي عربي با رژيم غاصب صهيونيستي منتشر مي‌شود و در شرايطي كه انقلاب اسلامي ايران دوره حساسي را در حوزه سياست خارجي تجربه مي كند و عبارات مسئولين كشورها مورد توجه دقيق رسانه‌ها قرار مي گيرد، كسي كه مسئوليت سازماني وي هيچ ربطي به حوزه سياست خارجي كشور ندارد و اسفناك‌تر آنكه منتسب به جريان اصولگرايي است، در كنفرانس مطبوعاتي خود به اظهار دوستي نسبت به همه مردم دنيا حتي مردم اسرائيل مي‌پردازد و بي‌پروايانه اعلام مي‌دارد كه بنده به حرف‌هايم افتخار مي‌كنم و آنها را اصلاح هم نمي‌كنم.

                                                                                                                                تجمع دانشجویی در اعتراض به سخنان سخیف مشایی

به نظر مي‌رسد اظهارات نسنجيده آقاي مشايي ناشي از ساده‌انگاري در تحليل موجوديت رژيم جعلي اسرائيل است"، اين در حالي است كه اولاً مردم اسرائيل به صورت كاملا آگاهانه به بهانه واهي تشكيل دولت يهودي با غصب سرزمين ملت مظلوم فلسطين خانه هاي خود را بر كوهي از جنايت بنا نهاده‌اند، ثانياً هر روز خبرهايي از گسترش شهرك‌سازي در سرزمين‌هاي اشغالي و يا حمله شهرك‌نشينان اسرائيلي - بخوانيد مردم اسرائيل- به زنان و كودكان بي پناه فلسطيني منتشر مي‌شود و ثالثاً تمامي يهوديان ساكن فلسطين آموزش نظامي ديده‌اند و به تعبير بهتر اسرائيل يك پادگان نظامي با تعداد سربازاني به جمعيت ساكنان آن است. 

شايد بتوان -با تساهل و تسامح- منطبق ترين عملكرد دولت نهم با آرمان هاي انقلاب را در حوزه سياست‌خارجي يافت ولي متاسفانه اخيراً با مطرح شدن مسائلي از قبيل آغاز مذاكره با ايالات متحده، بازگشايي دفتر حفاظت از منافع آمريكا و يا دلسوزي براي يهوديان غاصب فلسطين وجهه روشن و انقلابي دولت در اين عرصه -هم در داخل و هم در خارج از كشور- خدشه دار شده است. به مدعيان اصولگرايي در دولت نهم هشدار مي دهيم عبور از خطوط قرمزي كه با هويت انقلاب اسلامي گره خورده، نتيجه اي جز افزايش سلب اعتماد مردم و بويژه دلسوزان انقلاب و خانوده هاي شهدا نخواهد داشت. يقينا دوگانگي مسئولين دولت در قول و عمل و عبور از خط و مرزهاي انقلاب در سياست خارجي، مسير دولتهاي آينده را نيز -كه معلوم نيست اساسا تا چه اندازه به ارزش هاي انقلاب دلبستگي داشته باشند- در فاصله گرفتن از آرمانها هموار خواهد نمود.

از سوي ديگر در حالي كه رييس جمهور با شعارهاي عدالت خواهانه و انقلابي در انتخابات رياست جمهوري به پيروزي رسيده و بارها به انتقاد از مسئولين سابق مبني بر مماشات در برخورد با خطاهاي اطرافيانشان پرداخته است، اكنون اين پرسش براي دغدغه مندان انقلاب اسلامي مطرح است كه چرا نه تنها با رحيم مشايي بابت اشتباهات مكرر و نابخشودني وي برخورد مقتضي صورت نمي گيرد، بلكه هر از گاهي اخبار انتصاب جديد وي به مناصب مختلف دولتي نيز منتشر مي شود؟ 
                                                                   در آخر

ما در این حرکت عدالتخواهانه وبلاگی:بركناري رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري را تنها راه پاك شدن دامان دولت از آن می دانیم.(برگرفته از سایت عدالتخانه)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم مرداد 1387ساعت 17:35  توسط سجاد محمدی فارسانی | 

روزگاری بود ميوه اش فتنه، خوراکش مردار، زندگی اش آلوده، سايه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند. تازيانه ستم، عاطفه را از چهره ها می سترد. تاريکی، در اعماق تن انسان زوزه می کشيد و دخترکان بی گناه، در خاک سرد زنده به گور می شدند. و در اين هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ايستاد و زمين در زير پاهای او استوار گرديد.

                        ـ اي جامه بخود پيچيده ‍ـ برخيز و انذار كن  (آيات ١و ٢/ سوره مدثر)

 محمد به مرز چهل سالگي رسيده بود. تبلور آن رنج مايه ها در جان او باعث شده بود كه اوقات بسياري را در بيرون مكه به تفكر و دعا بگذراند، تا شايد خداوند بشريت را از گرداب ابتلا برهاند او هر ساله سه ماه رجب و شعبان و رمضان را در غار حراء به عبادت مي گذرانيد.

ـ آن شب، شب بيست و هفتم رجب بود. محمد غرق درانديشه بود كه ناگهان صدايي گيرا و گرم درغار پيچيد:

بخوان!

ـ محمد درهراسي و هم آلود به اطراف نگريست! صدا دوباره گفت:‌بخوان!

ـ اين بار محمد بابيم و ترديد گفت: من خواندن نمي دانم.

صدا پاسخ داد:

ـ بخوان به نام پروردگارت كه بيافريد، آدمي را از لخته خوني آفريد، بخوان و پروردگار تو را ارجمندترين است، همو كه با قلم آموخت، و به آدمي آنچه را كه نمي دانست بياموخت.........

و او هر چه را كه فرشته وحي خوانده بود باز خواند.

ـ هنگامي كه از غار پايين مي آمد زير بار عظيم نبوت و خاتميت، به جذبه الوهي عشق بر خود مي لرزيد از اين رو وقتي به خانه رسيد به خديجه كه از دير آمدن او سخت دلواپس شده بود گفت:

ـ مرا بپوشان، احساس خستگي و سرما مي كنم!

 و چون خديجه علت را جويا شد گفت:

ـ آنچه امشب بر من گذشت بيش  از طاقت من بود،‌امشب من به پيامبري برگزيده شدم!

خديجه كه از شادماني سر از پا نمي شناخت، در حالي كه روپوشی پشمي و بلند بر قامت او مي پوشانيد گفت:

ـ من مدتها پيش در انتظار چنين روزي بودم مي دانستم كه تو با ديگران بسيار فرق داري، اينك به پيشگاه خدا شهادت مي دهم كه تو آخرين رسول خدايي و به تو ايمان  مي آورم........

ـ پس از آن علي كه در خانه محمد بود با پيامبر بيعت كرد.

 

ستاره ای بدرخشيد و ماه مجلس شد             

                دل رميده ما را انيس و مونس شد


نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
        

                  بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد

 

 

عيد رسالت و جشن برگزيدگی و برانگيختگی پيامبر بزرگ اسلام، حضرت محمد (ص) بر همه ی جهانیان و مخصوصا شیعیان مبارک

                                                                                                  التماس دعا/وعده ما کربلا

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 11:30  توسط سجاد محمدی فارسانی | 

این دلها هم ملول می شوند ،همانطور که تَن ها ملول می شوند ، پس برای شادمان ساختنشان سخنان نغز و حکمت آمیز بجویید.خشم خود را فرو خور كه من جرعه‏اى شيرين‏تر و خوش سرانجام‏تر و لذت بخش‏تر از آن‏نديدم. با كسى كه با تو به خشونت رفتار كند نرمى پيشه گير، كه بزودى در برابر تو نرم خواهد شد. با دشمن خود با فضل و كرم رفتار كن كه در ميان يكى از دو پيروزى، شيرين‏ترين را برگزيده‏اى. ظلم و ستم كسى كه بر تو ستم مى‏كند زياد بر تو گران نيايد، چرا كه در حقيقت‏به زيان خود وسود تو تلاش مى‏كند. كسى كه به تو گمان نيكى برد، با عمل خود گمانش را تصديق كن. به كسى كه به تو علاقه ندارد علاقه‏مند مباش. پاداش كسى كه تو را خوشحال مى‏كند اين نيست كه به او بد كنى. به‏نيكوكاران نزديك شو كه از آنان خواهى شد و از اهل شر و بدى دور شو تا از آنها بركنار باشى. " امام علی (ع) "

 

 

 

علي اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را

که به ماسوا فکندي همه سايه‌ي هما را

دل اگر خداشناسي همه در رخ علي بين

به علي شناختم به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علي گرفته باشد سر چشمه‌ي بقا را

مگر اي سحاب رحمت تو بباري ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ماسوا را

برو اي گداي مسکين در خانه‌ي علي زن

که نگين پادشاهي دهد از کرم گدا را

بجز از علي که گويد به پسر که قاتل من

چو اسير تست اکنون به اسير کن مدارا

.

.

.

.

پدرجان روزت مبارک

 

                                                                                                    التماس دعا/وعده ما کربلا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 1:38  توسط سجاد محمدی فارسانی | 

ماه مبارک رجب آمده تا دلهای مجذوب را به ميهمانی شعبان ببرد.

رجب واقعاً ماه خداست. ماهی که تلنگری به دلت ميخورد که معبودت را چگونه می پرستی و....

خوشا به حال آنانکه رجب را از پيشگاه معبود شروع کردند و به سوی نور شتافتند.

هلال ماه رجب، زندگي و تولـدي دوباره را بـه عاشقان نويد مي دهد. ماه رجـب فصل جديدي در كتاب زندگي مي گشايد كه از عطر دل انگيز نيايش سرشار است. پيامبر رحمت (صلي الله عليه و آله) با ديدن هلال ماه مبارك رجب، دست به دعا بر مي داشت و پس از حمد و ثناي الهي، سي بار تكبير و لااله الا اللّه مي گفت و مي فرمود: ماه رجب، ماه استغفار براي امت من است. در اين ماه بسيار طلب آمرزش كنيد كه خداوند آمرزنده مهربان است.

در ماه رجب فرشته اي تا صبح اينگونه ندا مي دهد: خوشا به حال رجبيّون، خوشا به حال آنان كه والايي ماه رجب را دريافته اند، خوشا به حال آنان كه از بركت ماه رجب نصيبي اندوخته اند

                                                     

از امام صادق(ع) نقل شده كه پیامبر ختمی مرتبت، حضرت محمد مصطفی (ص) فرمود:

ماه رجب، ماه خداست در غايت حرمت و فضيلت. اگر کسي روزی از اين ماه را روزه بگيرد خدای را خشنود و شعله غضب الهي را خاموش نموده است و دري از درهاي جهنم به روي او بسته مي شود. رجب ماه استغفار امت من است، پس در اين ماه طلب آمرزش كنيد كه خداوند آمرزنده و مهربان است و رجب را ((اصب)) می گويند زيرا كه رحمت خداوند در اين ماه بر امت من بسيار ريخته می شود، پس بسيار بگوئيد استغفر الله و اسئله التوبه.

اولين شب جمعه ماه رجب را ليلة الرغائب نامند. در اين شب ملائك بر زمين نزول مي كنند. براي اين شب عملي از رسول خدا صلي الله عليه و آله ذكر شده است كه فضيلت بسياري دارد و بدين قرار است:

روز پنج شنبه اول آن ماه - در صورت امكان و بلا مانع بودن-  روزه گرفته شود. چون شب جمعه شد، ما بين نماز مغرب و عشاء دوازده ركعت نماز اقامه شود كه هر دو ركعت به يك سلام ختم مي شود و در هر ركعت يك مرتبه سوره حمد، سه مرتبه سوره قدر، دوازده مرتبه سوره توحيد خوانده شود. و چون دوازده ركعت به اتمام رسيد، هفتاد بار ذكر "اللهم صل علي محمد النبي الامي و علي آله" گفته شود. پس از آن در سجده هفتاد بار ذكر "سبوح قدوس رب الملائكة و الروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذكر "رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انك انت العلي الاعظم" گفته شود. در اينجا مي توان حاجت خود را از خداي متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت مي رسد.

پيامبر اكرم صلوات الله عليه در فضيلت اين نماز مي فرمايد: كسي كه اين نماز را بخواند، شب اول قبرش خداي متعال ثواب اين نماز را با زيباترين صورت و با روي گشاده و درخشان و با زبان فصيح به سويش مي فرستد. پس او به آن فرد مي گويد: اي حبيب من، بشارت بر تو باد كه از هر شدت و سختي نجات يافتي. ميّت مي پرسد تو كيستي؟ به خدا سوگند كه من صورتي زيباتر از تو نديده ام و كلامي شيرين تر از كلام تو نشنيده ام و بويي، بهتر از بوي تو نبوئيده ام. آن زيباروي پاسخ مي دهد: من ثواب آن نمازي هستم كه در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردي. امشب به نزد تو آمده ام تا حق تو را ادا كنم و مونس تنهايي تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دميده شود و قيامت بر پا شود، من سايه بر سر تو خواهم افكند.

                                                                                              التماس دعا/وعده ما کربلا

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 1:25  توسط سجاد محمدی فارسانی | 

ولادتت مبارك مادر . آمد كوثر . آمد دخت رسول . آمد باطل السحر توطئه ها كه ميگفتند محمد ابتر است . آمد دختري كه محمد دست او بوسيد . زني كه سلاله يك حقيقت از دامن اوست . آمد سيده اي كه نشانه زن آگاه و مبارز و حق طلب است و الگوي زن انقلابي و حاضر در ميان جامعه .
فاطمه هم مادر است هم زن است هم دختر است اما اين همه تعريف فاطمه نيست
فاطمه فاطمه است .

انا اعطيناك الكوثر . روزها و مدتها كه زخم زنندگان بر روح رسول الله زخم ميزدند كه محمد ابتر است . ادامه ندارد . تحملش كنيد كه پس از او راه برابري و آزادي و رهايي ادامه نميابد . اما خداي محمد ميگويد انا اعطيناك الكوثر . ما كوثر را ، فاطمه را اين يگانه را اهدا كرديم . فصل لربك و النحر . ان شانئك هو الابتر .
بر پروردگارت ، پرورش دهنده ات كه توي محمد را اينگونه پروريد درود فرست . پروردگار و رب محمد الله است نه زور دار ، نه زر دار و نه تزوير گر . رب محمد الله است . اينجا نيز نداي توحيدي ضديت با طاغوت و ظالم طنين انداز است . فصل لربك .
اما اويي كه تورا زخم ميزند او ابتر است . او دنباله ندارد و اوست كه در سياه چاله هاي تاريخ دفن خواهد شد . امروز محمد و سلاله و انديشه رهايي بخش اسلام هست . اما نه از ابوجهل نشاني هست نه ابو لهب و نه ابي سفيان .

ميلاد مادر انسان بر انسانيت مبارك

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 12:5  توسط سجاد محمدی فارسانی | 

بسم الله الرحمن الرحیم

حجه الاسلام جهانشاهی روحانی عدالتخواه سیرجانی، صبح روز ۱۹ هم خرداد، به منظور دادخواهی و اعتراض به زمین خواران سیرجان، پیاده عازم تهران شد. 

مطابق اخبار دریافتی توسط خبرنگار عدالت خانه، وی چندی پیش ازاین اقدام، اعتراض خود را اعلام کرده بود و طبق آخرین اخبار رسیده وی هم اکنون در حال طی مسیر با پای پیاده است.

در همین راستا دانشجویان عدالت خواه دانشگاه های پیام نور، آزاد و تکنولوژی سیرجان با انتشار بیانیه ای اعلام کرده بودند که پس از گذشت دو سال از مطالبات مردمی و عمومی شدن بحث زمین خواری های سیرجان، برخی مسوولین چنان سرمست و مغرور پست و مقام اند که خود را حاضر به جوابگویی در برابر مردم نمی بینند.

دانشجویان مذکور تاکید کردند: برخی مسوولین بجای خدمت به مردم و برخورد قاطعانه با دزدان بیت المال، افراد عدالتخواه را تهدید یا زندان می کنند، مفسدینی که خود ریسمان وحدت بین مردم و مسوولین را بریده اند و آنان که با آرامش هیچ خطری را متوجه خود نمی دانند و اموال مردمان محروم را غارت می کنند.

دانشجویان مذکور در این بیانیه تصریح کرده اند: اکنون که طلبه مبارز سیرجانی جهت دادخواهی، قصد حرکت به سمت تهران با پای پیاده را دارد از مسوولین می خواهیم عوامل مفسد را محاکمه و مجازات نمایند و به اطلاع عموم برسانند در غیر این صورت ما خود را موظف به حمایت از هر حرکت عدالتخواهانه در جهت احقاق حقوق مردم می دانیم. 

از دوستان وبلاگنویس تقاضا داریم که برای حمایت از این روحانی عدالتخواه این خبر را به نحوی که خود صلاح می دانند در صفحه اصلی وبلاگ هایشان انعکاس دهند و هر کدام حداقل از ۴ وبلاگ دیگر برای انعکاس این مطلب دعوت کنند.

 

وبلاگ حجت الاسلام جهانشاهی

.

.

با امید به آماده شدن ما برای ظهور آقا...

 

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 17:28  توسط سجاد محمدی فارسانی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
دلتنگی هایم را . چشم به راهی هایم را می نویسم . می نویسم تا شاید بیایی و با آمدنت این انتظار را پایان دهی . میدانم که می آیی و بدان که به امید بازگشت تو نفس خواهم کشید.

پیوندهای روزانه
ويژگي ها و آداب ماه رمضان
متن اظهارات موهن صانعي در گرگان
صانعي، امام جماعت مسجد ضرار
باکس طرفداران احمدی نژاد
دیدن یوزارسیف = یاد احمدی نژاد
یادداشتهای شخصی احمدی نژاد
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
پیوندها
رجا
جذبه
تا2باره
ياد یاران
راه ناتمام
پيامبر اميد.
خاتم الانبیا...
جلوه های عشق
کوچه پس کوچه ها
از تبار آسمان آمدند و.
خاطراتی کوتاه از تدفین.
موسسه روایت سیره شهدا.
گروه تفحص سیره شهدا(فارسان)
پايگاه وبلاگ نويسان ارزشي...
نوشتارهاي قاسم روانبخش
جز تو، برای دل خودم..
مذهبي و مداحي
مترجمان آينده